باکس چی
دیالوگ های ماندگار - ندای زندگی
X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1391


دلم میخواست با گلچین کردن چند تا دیالوگ یادی کنیم


 از عزیزانمان و همچنین درسی بگیرم از کلامشان 




یه پایان تلخ.......بهتر از یه تلخیه بی پایانه... شهاب حسینی...درباره ی الی




ما رو واسه زندگی کردن میارن اینجا و این دقیقا همون چیزیه که ازمون می گیرن!!!

رستگاری در شائوشانگ



ببین... دلخوری، باش... عصبانی هستی، باش... قهری، باش... هر چی می خوای باشی باش... ولی حق نداری با من حرف نزنی... فـهمیـدی...؟


 خسرو شکیبائی در خانه سبز



دیالوگ رئیس - مسعود کیمیایی
رئیس ( داریوش ارجمند):باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق 

میخورد، حالا " ضای " والضالین نمازشو قد اتوبانِ قم میکشه!



(باغ‌های کندلوس - ایرج کریمی) آذر (خزر معصومی): زنا زود پیر می‌شن، می‌دونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب می‌شه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن می‌ذاره ازشون پرستاری یه مادرو می‌خواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچه‌های به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.




من همه ی آدمای این شهر رو دوست دارم ، چون یکیشونو میشناسم !

شبهای روشن - فرزاد موتمن